![]() |
![]() |
|
| پنجره ای است آن سویش باغ , پرندگان آهسته بخوانید , نامه ای رسیده است... |
کاش می شد به چیزهایی که میخونیم و به نظرمون قشنگ میاد عمل کنیم. |
|
+ نوشته شده در
2006/10/4ساعت 23 توسط یلدا |
|
|
زندگی آنچه زیسته ایم نیست. بلکه چیزی است که به یاد می آوریم تا روایتش کنیم. |
|
+ نوشته شده در
2006/8/20ساعت 22 توسط یلدا |
|
|
سلام دوستان . شرمنده من این چند وقت نبودم. ممنون از همه کسانی که با نظرات زیباشون به من لطف کردن. مخصوصا سرور نازنین و علی هرمان گل. با تشکر از لطف همگی یلدا
|
|
+ نوشته شده در
2006/8/19ساعت 22 توسط یلدا |
|
|
فضا در پنجه ی پائیز امشب هوا از بغض غم لبریز امشب تمام برگها از شاخساران چو اشک تلخ من میریزه امشب خزان بر شاخه میزد پولک زرد بهر شاخه ـ گل غم-غنچه میکرد به روی گونه ام آهسته میریخت گل درد و گل درد و گل درد منم بر زورق غم ها نشسته میان زورقی پارو شکسته دلم با غربت خود خو گرفته چه تنها و چه غمگین وچه خسته |
|
+ نوشته شده در
2006/4/25ساعت 0 توسط یلدا |
|
|
خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه. خیلی سخته که عزیزترین آدمی که دوسش داری بخواد فراموشش کنی. خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضورش خودش جشن بگیری. خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن "جز اونی که فکر میکنی به خاطرش زنده ای . خیلی سخته غرورت رو به خاطر کسی بشکنی "بعد بفهمی اون اصلا دوست نداشته. خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یک نفر از دست بدی اما اون بگه...
|
|
+ نوشته شده در
2006/4/18ساعت 15 توسط یلدا |
|
|
عشق یعنی فوتبال: اگه یک نفر وارد عشق دو نفر بشه آفساید میشه اگه یک نفر به دیگری توهین کنه خطا میشه کارت زرد میگیره اگه یک نفر به دیگری خیانت کنه کارت قرمز میگیره . باید بره از بازی بره بیرون. دو نیمه هم داره" یک نیمه دختر"یک نیمه پسر
|
|
+ نوشته شده در
2006/4/17ساعت 1 توسط یلدا |
|
|
جاده بی انتهاست میدانم مرگ هم سهم ماست میدانم قسمت چشم های بارانی گریه ی بی صداست میدانم مادرم با نگاه خود میگف: زندگی اشتباست میدانم یک نفر بهانه می گیرد در دلش جای پاست میدانم همسفر به فکررفتن و دل در غم جاده هاست میدانم می سپارم تو را به آینه چون که او بی ریاست میدانم ما به جرم نکرده می سوزیم زندگی بی وفاست میدانم |
|
+ نوشته شده در
2006/4/10ساعت 16 توسط یلدا |
|
|
به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه
نه تشنه ی عشق چون چون تشنه ی عشق یک روزی سیراب میشه |
|
+ نوشته شده در
2006/4/10ساعت 14 توسط یلدا |
|
|
روزی دروغ به حقیقت گفت: میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم. حقیقت ساده لوح پزیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند. حقیقت لباس هایش را در آورد ولی دروغ حیله گر لباس های او را پوشید و رفت. از آن روز همیشه حقیقت عریان و دروغ در لباس حقیقت پوشیده. |
|
+ نوشته شده در
2006/4/7ساعت 18 توسط یلدا |
|
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست شب بر بالین من خسته به غیر از غم دوست ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست |
|
+ نوشته شده در
2006/4/6ساعت 16 توسط یلدا |
|
این محنتی که میکشم از تنگی قفس کفران نعمتی است که در باغ کرده ام |
|
+ نوشته شده در
2006/4/6ساعت 0 توسط یلدا |
|
من گرفتم که قماراز همه عالم بردی دست آخر همه را باخته میباید رفت |
|
+ نوشته شده در
2006/3/27ساعت 14 توسط یلدا |
|
محمل لیلی از این بادیه چون برق گذشت همچنان گردن آهو به تماشاست بلند
|
|
+ نوشته شده در
2006/3/27ساعت 3 توسط یلدا |
|
جاده ای لمیده بر خاک در انتظاری خسته به خواب رفته است مسافری که هیچگاه نیامد شاید......؟ |
|
+ نوشته شده در
2006/3/24ساعت 2 توسط یلدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
2006/3/21ساعت 0 توسط یلدا |
|
میکنم هرشب دعایی زیر لب کز دلم بیرون رود مهزش ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد |
|
+ نوشته شده در
2006/3/20ساعت 23 توسط یلدا |
|
التماس به خدا شجاعت است اگر برآورده شود رحمت اگر برآورده نشود حکمت التماس به خلق خدا شرمند گی اگر برآورده شود منت اگر برآورده نشود ذ لت
|
|
+ نوشته شده در
2006/3/18ساعت 15 توسط یلدا |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
2006/3/9ساعت 16 توسط یلدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
2006/3/8ساعت 23 توسط یلدا |
|
باز هم به انتظارت می نشینم ...
|
|
+ نوشته شده در
2006/3/8ساعت 14 توسط یلدا |
|
به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم |
|
+ نوشته شده در
2006/3/6ساعت 1 توسط یلدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
2006/3/3ساعت 21 توسط یلدا |
|
|
دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد آنچه سعی است من اندر طلبت بنمایم این قدر هست که تغییرقضانتوان کرد دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت نسبت دوست به هر بی سر پا نتوان کرد سر وبالای من انگه که دراید به سماع به محل جامه جان را که قبا نتوان کرد مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد چه بگویم که تو را نازکی طبع لطیف تا به حدی است که اهسته دعا نتوان کرد نظر پاک تواند رخ جانان دیدن که در ایینه نظر جز به صفا نتوان کرد غیرتم کشت که محبو ب جهانی لیکن روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد به جز ابروی تو محراب دل حافظ نیست طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد
|
|
+ نوشته شده در
2006/3/3ساعت 16 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کاش میتونستیم دل هامون رو
رو کنار هم نگه تا هیچ وقت از تنهایی سردشون نشه کاشکی..... |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| پیوندها |
|
اراجیف قاتی پاتی هرمان بلاگ یاد گاری علی جیگر هستم مهربونی jimboooooooooo احسان ناظری در تلاطم لحظات(مهسا) سر آغاز هستی ستاره گی دوست پسر میخواد بیادتو هجوم تنهایی طنین سکوت |
|
RSS
|